azoyrenci_herekati@yahoo.com گله جک بیزیمدیر |
بررسي جامعه شناختي احزاب
قورخماز
مقدمه:
درجهان امروز مهمترین تشکلهای فرا گیر مردمی،احزاب سیاسی هستند. حزب یک تجمع سیاسی سازمان یافته با اصول عقاید و مرام و مسلک واحد است كه در واقع ابزار استقرارحکومت بر مردم مي باشدوبهترین وسیله پاسداری از امنیت ملی و رقابت قانونمند شهروندان برای در دست گرفتن مدیریت کلان جامعه است. به تعبیر« ماکس وبر»"احزاب جمعیتهای اختیاری میباشند که اعضای آنها میکوشند رؤسای خود را به قدرت برسانند تا از این طریق به برخی امتیازات مادی و معنوی چون تحقق برنامه هاس سیاسی دلخواه خود یا به برخی منافع شخصی یا هر دو دست یابند و به تعبیر دیگر حزب شرکتی است که هدفش کسب قدرت میباشد و به سان دیگر شرکتهای اقتصادی در رقابت با حریفان خود می باشد.
خاستگاه و نحوه شکل گیری احزاب:
از دید«روكان» نخستین مراحل تشکیل احزاب سیاسی در یک جامعه، دارای اهمیت زیادی است، زیرا احزاب ترجمان شکافهای اساسی در جامعه هستند و این شکافها که در نتیجه رویدادهای مهم تاریخی در هر جامعه شکل میگیرد سالیان دراز در هر جامعه باقی میماند.« مارکس» نیزدرموردخاستگاه جنبش هاوحرکتهاوتغییراحزاب به بررسی پایگاه اجتماعی جریانهای مختلف سیاسی موجوددر جمهوری دوم فرانسه پرداخت و نشان داد که جناح های موجود نمادهایی ازکشمکشهای نهفته درمتن جامعه فرانسه هستند وبه تعییری مارکس نشان داد که احزاب و گروههای مختلف سیاسی ترجمان پیکارهای به پا خاسته ازدرون اجتماع میباشد. ازدیدگاه« روکان» برای فهم احزاب سیاسی باید دید که نخستین شکافهای اساسی در جامعه چگونه پدیدار شده اند.چراکه احزاب در حقیقت خود را سخنگویی انتقادهای بر خاسته ازمتن اجتماع می دانند. روکان خاطر نشان مي كندكه عوامل فرهنگی معمولا عوامل پایداری هستند که در بسترزمان شکل مي گيرند و در نتیجه می توانند عامل حرکتهای اجتماعی مهمی در جامعه باشد که این عامل محور نخستین جنبشهای سیاسی در غرب را تشکیل می داد.
در موردخاستگاه احزاب در جوامع نظریات «دانیل لوی سلر» نیز از اهمیت خاصی برخودار است. نظریات سلر مبتنی بر سه پیش فرض مهم زیر است 1- هیچ پدیده ای ذاتاً سیاسی نیست 2ـ جامعه درمراحل مختلف در برگیرنده تنازعات وتضادهاورقابتهاست و3ـ احزاب سیاسی نماینده تضادهای موجود در جامعه اند و نقش میانجی را در بین مردم و زمامداران بر عهده دارند.
اصل اول : از این دیدگاه همه پدیدههای اجتماعی که رنگ سیاسی به خود می گیرد ذاتا پدیده های فرهنگی یا اقتصادی می باشد ودر شرایط بخصوص به پدیده های سیاسی تبدیل می شود.
اصل دوم: حاکی از ان است که حزب سیاسی همواره با تنازع و پیکار عجیبن است و جایی که تضادی و اختلافی در کار نیست سخن راندن از حزب سیاسی بیهوده است.
اصل سوم: که برگرفته از اندیشه روکان است براین اساس استوار است که احزاب سیاسی جنبه ای تاریخی دارند و برخاسته از شکافهای نهفته در متن جامعه ای می باشند که در طول تاریخ جوامع شکل گرفته اند.
«سلر» بین دو نوع تضاد موجود در جوامع بشری که پیش شرط شکل گیری احزاب است تفکیک قایل میشود: 1- تضادهایی که ریشه دربطن جامعه دارند ودر طول تاریخ جامعه شکل گرفته اند.
2- تضادهایی که از حوادث آنی وگذرا سرچشمه می گیرند.
سلر تضادهای نخسین را (ساختاری ) می نامد و معتقد است تنها این نوع تضادها هستند که می توانند به شکافهای پایداری در جامعه مبدل شود ودر قالب احزاب سیاسی تبلور یابند .دومین دسته از تضادها را سلر مقطعی می خواند و به این عقیده است که این تضادهادر گذرزمان محو می شوند و نمی توانند سر چشمه احزابی پایدار باشند.
به طور کلی شگل گیری احزاب یا هر نهاد اجتماعی،سیاسی یا فرهنگی ممکن است به دو شیوه صورت گیرد:1- از بالا به پایین و 2- از پایین به بالا.
در شیوه اول به دلیل ضعف جامعه مدنی،احزاب از بالا یعنی از رأس هرم و از درون حاکمیت و نزدیک به محافل قدرت سیاسی شکل می گیرند و در شیوه دوم احزاب از درون جامعه مدنی به صورت خود جوش و بر مبنای شکافها و طبقات اجتماعی می گیرند،که این احزاب مردمگرا بوده واز ثبات وپایداری بیشتری برخوردارند و گرایش آنها برای عضو گیری توده ای بیشتر است .
کار ویژه های احزاب:
کار ویژه های احزاب را می توان تحت دو عنوان کلی تقسیم کرد: یکی کار ویژه های عام که مربوط به همه احزاب است ودیگری نظریه های مختلف در مورد کارکرد احزاب که کار ویژه های پنهان را نیز در بر می گیرد.
1- کار ویژه های عام احزاب را می توان به کار ویژه های انتخاباتی، اجتماعی وآموزشی تقسیم کرد. الف- کار ویژه های انتخاباتی:
الف ـ 1 : شکل دادن به افکار عمومی. احزاب سیاسی از طریق ارایه اطلاعات و شکل دادن به افکار عمومی در حفظ یا ایجاد وجدان سیاسی مشارکت می کنند که حزب فقط در یک فضای رقا بتی و آزاد میتواند نقش مهم خود را ایفا کند. البته هیچگاه حزب قادر نخواهد بود به بیان کامل افکار و اراده مردم بپردازد . اما نباید فراموش کرد که دموکراسی فقط کوتاه ترین راه بین اراده مردم و حکومت است نه صورت انطباق کامل آن دو.
الف ـ2 : گزینش نامزدها : تجربه نشان داده است افرادی که عضویت یک حزب یا کروه سیاسی بوده اند با وجود عدم تحصیلات عالیه،نسبت به افرادی که عضو چنین جریانهای سیاسی نبوده اند به مراتب اشراف بیشتری نیست به مسایل سياسي داشته اند و توان آنها در تحلیل رویدادهای سیاسی افزون تر بوده است.
الف ـ 3 : ترتیب و تحقق کار انتخاب شدگان . حزب در واقع همان وظيفه وکار راكه در ترتیب و تنظیم افکار عمومی در خارج از پارلمان دارد ، درون پارلمان و در بین نمایندگان نیز ایفای می کند. این که انتخاب شدگان یک حزب در پارلمان پیرونظم خاصی میباشد و از تفرقه آراء بپرهیزند.
ب-کار و یژه های آموزشی :
رسالت احزاب به غیر از مواردی که ذکر آن رفت عبارت است از آموزش و آماده سازی افراد برای اعمال مسولیت آنها از طریق ارایه مفاهیم خاصی از مناسبات سیاسی.
ب ـ 1 : اطلاع رسانی : یکی از کار ویژه های حزب آگاه ساختن شهروندان ازتصمیم ها و مقاصد قدرت سیاسی است، این عمل ممکن است به دو منظور متفاوت صورت گیرد:
1ـ تایید تصمیمات دولت که معمولا شیوه عمل احزاب واحد است ،ماند حزب کمونیست چین یا شوروی.
2ـ نفی ونقد این تصمیمات که درتظاههای چند حزبی و از طرف احزابی مشخص صورت می گیردکه در قبضه کردن قدرت سهمی نیافته اند .
ب ـ 2 : آموزش نظری و علمی توده هاو مشارکت سیاسی : آموزش توده های شهروند و ایجاد انگیزه برای مشارکت آنها در امور سیاسی از جمله کار ویژه هایی است که رفته رفته وبه دلیل توسعه فرهنگ سیاسی بر عهده احزاب گذاشته شده است.
ب ـ 3 : ادغام اجتماعی : این کار ویژه که یکی از کارکردهای تمام گروههای اجتماعی است عبارت ازگذار دادن افراد از طبیعت به فرهنگ که می تواند در 3 سطح فردی،سطح گروهی و سطح جمعی صورت بگیرد .
2 ـ نظریه های مختلف در مورد کارکرد احزاب : در مورد نظریه های مختلف با وجود فراوانی آنها به نظریه ای از« ترموکل» اکتفای کنیم.
ترموکل به دسته ای از کار ویژه های حزب می پردازد که در واقع در حکم جمع بندی نظریات دیگر است:
1- عضو گیری و گزینش افراد مناسب برای مناسب حکومتی،یا به عبارتی دیگر تربیت يافتگان سیاسی. 2- تکوین برنامه و سیاسیتهای حکومتی.
3- هماهنگی و نظارت برارگانها و سازمانها و حکومتی.
4- ادغام اجتماعی مجامع و جمعیتها از طریق ارضاءو آتشی دادن تقاضاهای گروهی ، یا از طریق ایجاد یک نظام مشترک عقيدتی وایدئولوژیک،به این معنا که یک گروه اجتماعی در یک مجموعه بززگتر ادغام گردد.
5- ادغام اجتماعی افراد از طریق بسیج آنها و جامعه پذیری سیاسی.
6- نقش نقد سازمانی. این نقش که در واقع از زوایه نظارت و یکپارچگی حکومتی نقش ضد کارکردی محسوب می شود مخصوص احزابی است که در بدنه نظام نمی گنجند اما در تعامل با آنها قرار دارند که این کار ویژه می تواند با جلوگیری انقلاب عمومی یا شورش نقش یک روزنه اطمینان را بازی کند .اشاره دارد به همان نظریه« ژرژلاوو» درباره ایفای نقش روزنه اطمینان از سوی پاره ای احزاب.
بر مبنای نظام کنشی می توان احزاب را به دو دسته تقسیم کرد: 1ـ احزاب با کنش تند: کنش تند معمولا از طرف احزاب اید یولوژ یک ، آرمانگرا و اقلیت سرمی می زند. زبان سیاسی این احزاب چنان است که گویی به حقیقت مطلقی دست یافته اند و به هیچ روی نیز حاضر به مسامحه بر سر آن نیستند. زبان سیاسی آنها از یک سو متکی بر شعارهای آرمان گرایانه است و سعي دارند با انتخاب نامهای مثل (تجمع برای آزادی ، حرکت مردمی و دموكراتیک، حزب انقلابی و......) بالاترین جمعیت را گرد خود جمع کنند. طبعا این عناوین برای مردمی که سیاست را به گونه ای مستقیم تجربه نکرده اند دارای جاذبه ای است که عبارات واقع بینانه تر فاقد آنند. از سوی دیگر، واژهای كلیدی این احزاب به ظاهر نشانگر قاطعیتی است که خلق را مورد پسند آید. این زبان معمولادر روزنامه ای که زبان گویای حزب است به کار می رود. شیوه خشن بی اعتبار ساختن رقیب یارقبا به گونه ای عریان در عبارت روزنامه جلوه گر می شود. روزنامه هایی در داخل ایران به همین شیوه به سركوب وبی اعتبارساختن مخالفان خود می پردازد. از آنجا که منطق و استدال در قاموس این گونه گروهها جایی ندارد ، مخالفان سیاسی را با تهمت های اخلاقی مورد حمله قرار می دهند. احزاب متصلب، جزم گرا و مردم گربز جز به خود و آرمانها پوچ و دور و دراز فکر نمی کنند.
2- احزاب با کنش ملایم: زبان سیاسی در نظام کنش ملایم به آرامی می گراید و بر اصول منطقی تکیه می زند. اگرآنها ربایندگان احساسات مردم بودند اینان بر عقل مردم انگشت می گذارند. پایگاه اکشریتی این گونه احزاب نقش مهمی در انتخاب زبان آنها دارد اما فرهنگ و فرهیختگی رهبران انها نیز می تواند حتی در صورت قرار گرفتن در اقلیت نقش مهمی در انتخاب این زبان داشته باشند. استراتژی اتتلاف و چانه زنی در این نوع نظام کتشی از اهمیت خاص برخوردار است.
احزاب به عنوان تجارت پيشگان سیاسی: تعریف ماکس و بر از حزب سیاسی که (ذکر آن در سطرهای اول مقاله رفت) در سال 1921 توجه چندانی را به خود جلب نکرده بود،در دهه 1960 عملا تحقق یافت و خلاءایدئولوژی، احزاب را به صورت شرکتهای سوداگر واقعی درآورد،شرکتهایي كه به پیروزی در انتخابات می انديشیدند. با توجه به این واقعیت ، اتوگرشها یمردر سال 1966 در مقاله ای نشان داد که عمراحزاب ایدیولوژیک که «دوورژه» آنها را احزاب عوام می نامید به سر رسیده و دوران احزاب جدیدی به نام احزاب فراگیر فرارسید است. از نظر وی این احزاب نتیجه تحولات سیاسی- اجتماعی غرب و بیرنگ شدن مفهوم طبقات اجتماعی و ایدیولوژی یک در این جوامع می باشد. در واقع احزاب فراگیر به جای پرداختن به مناقع طبقات خاص با یک اید یولوژی ویژه، توجه عمده خود را به رای دهندگان معطوف می دارند در برنامه های خود بسیار عمل گرا هستند.« دانیل گاکسی» نیز با بیان این واقعیت که در جوامع غربی، احزاب سیاسی در خلا ایدیدلوژی به سر می برند نشان داد که احزاب به جای انتخاب اصول و مرام نامه ثابت و از پیش تعیین شده ، ترجیح می دهند با توجه به شرایط و اوضاع و احوال به اصولی متمسک شوند که خریدار بیشتری دارد و مشتریان بیشتری را به سوی خود جلب می کند و در واقع گاکسی ترجیح می دهند احزاب سیاسی را شرکتهای سیاسی بداند که هدفی جز کسب سود بیشتر در بازار سیاسی ندارد و در واقع به نظر گاکسی امروزه در جوامع غربی احزاب سیاسی از نقطه بلند آرمان خواهی به ورطه سوداگری سیاسی سقوط کرده اند و شهروندي که روزی محورعالم وجود تلقی مي شد ، برای سیاسی پیشگان حرفه ای ارزشی برابر با یک رای یافته است.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|